ماه در اوج آسمان می رود
و ما در گوشه ای ازشب
همچنان به گفتگوی دست ها
گوش فرا داده ایم و ساکتیم
و در چشم های هم، یکدیگر را می خوانیم
در چشم های هم، همدیگر را می بخشیم
من همه دنیا را در چشم های او می بینم
او همه دنیا را در چشم های من می بیند
ما در چشم های هم ساکتیم
یکدیگر را می بینیم
و چشم در چشم هم
و گوش به زمزمه لطیف، مهربان دست خاموشیم
و ماه در اوج آسمان می رود...
+ نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت 20:11  توسط عارف
|
عشق نمی پرسه تو کی هستی؟
فقط ميگه: تو ماله منی .
عشق نمی پرسه اهل کجايی؟
فقط ميگه:توی قلب من زندگی می کنی .
عشق نمی پرسه چه کار مي کنی؟
فقط ميگه: باعث می شی قلب من به ضربان بيفته .
عشق نمی پرسه چرا دورهستی؟
فقط ميگه:هميشه با منی.
عشق نمي پرسه دوستم داری؟
فقط ميگه: دوستت دارم ...
+ نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 14:45  توسط عارف
|
عشق سايه اي پر رنگ تر از زندگيست.
عشق تنها حريف مرگ است.
عشق جرقه ايست در انبار باروت احساس .
عشق گذرنامه ي روح است براي عروج
کسانی هستند که با ما صحبت می کنند و ما به آنها گوش نمی دهیم
کسانی هستند که ما را آزار می دهند و جراحت ماندگاری بر جای نمی گذارند
اما کسانی هم هستند که تنها سر راه زندگی ما قرار می گیرند و مهر و نشانشان
را برای همیشه بر ما می گذارند...
عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن
است. عشق بینایی را میگیرد ولی دوست داشتن بینایی میبخشد.
اگر منو تو دو برگ بودیم هنگام خزان زودتر از تو میشکستم و میافتادم تا زمانی
که تو می افتی تو را در آغوش بگیرم.
+ نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت 12:50  توسط عارف
|
وقتی که می رفتیم با پای پیاده
گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده،ساده،ساده،
هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه
یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده
این بارونه چشمام تمومی نداره
آخه دلم برای تو یه بیقراره قراره قراره
گفتی نمی خوامت عاشقت نمیشم
گریه هاتم دیگه برام فایده نداره
دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمی کردم
اینجوری عاشقت بشم
ولی دیدی که عاشقت کردم

اما من واسه تو میمردم
دوسم نداشتی غصه می خوردم
آخرش دل تو رو بردم
آخرش دل تو رو بردم
گفتی منو می خوای چی کار تنها برو هر جا می خوای برو
وقتی که می رفتیم با پای پیاده
گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده،ساده،ساده،
هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه
یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده
واسه تو میمردم غصتو می خوردم
یواشکی عکستو با خودم می بردم،می بردم،می بردم
تا صبح میشستم کنار عکست
بیدار میموندم غصتو می خوردم
دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمی کردم
اینجوری عاشقت بشم
ولی دیدی که عاشقت کردم
اما من واسه تو میمردم
دوسم نداشتی غصه می خوردم
آخرش دل تو رو بردم
آخرش دل تو رو بردم ...
+ نوشته شده در سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 11:4  توسط عارف
|
+ نوشته شده در دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 0:11  توسط عارف
|
آسمان ابری و دلگرفته است ، دلم نیز مانند آسمان شده.....
حال و هوای تنهایی به سراغم آمده و مثل همیشه چشمانم بهانه تو را میگیرند...
میخواهم چند خطی از تو بنویسم ، اما قطره های اشکم بر روی
صفحه کاغذ ریخته است و قلمم بر روی کاغذ خیس نمی نویسد....
دلم خیلی گرفته است ، یک عالمه درد دل دارم ، نمیدانم چگونه دلم را خالی کنم...
میخواهم از غصه ها و دلتنگی ها رها شوم اما نمیتوانم....
خانه سوت و کور است ، آسمان همچنان مانند من بغض کرده .....
همچنان که در گوشه ای از اتاق در این خانه سوت و کور و دلگرفته
نشسته ام ، سرم را بر روی زانوهایم گذاشته ام و اشک میریزم.....
به یادم آمد آن لحظه که تو در کنارم بودی و سرم را بر روی شانه های
مهربان تو میگذاشتم و اشک شوق میریختم ....
حالا تو نیستی ، و من تنها با غم هایم مانده ام .....
کاش قدر آن لحظاتی که در کنارت بودم را میدانستم ، هیچگاه این
چنین لحظه ای که اینگونه به غم بشینم را تصور نمیکردم....
قلبم مثل گذشته تند تند نمیزند ، و مثل گذشته به انتظار شنیدن
صدایت لحظه شماری نمیکند! قلب شکسته ام نیز حال و هوای غریبی دارد....
شب و روز برایم معنایی ندارد ، شبهایم تیره و تار است و روزهایم نیز مثل شبها!
دیگر زندگی برایم زیبا نیست ، تنها تو زیبا بود که رهایم کردی!
اگر ابرهای سیاه سرگردان قلب آسمان آبی را فرا گرفته اند
درد نبودنت در کنارم همچو ابرهای سیاه آسمان قلب مرا نیز فرا گرفته است....
فکرم از یادت بیرون نمیرود، دلم هوایت کرده است
و همچنان از غم نبودنت اشک میریزم............
+ نوشته شده در شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 0:5  توسط عارف
|
دلم برات تنگ شده ...... !!!
دلم برات تنگ شده خیلی وقته لحظه دوری ازتو خیلی سخته
نمی دونی چه تلخه بی تو بودن چه معنی داره بی تو شعر سرودن
دلتنگی هام فراون دل دیگه بی تو داغون دنیابا اون بزرگیهاش بی تو برام یه زندون
هوای چشمام بارون
هیچکس جزتو ندارم که سر رو شونش بزارم باز مثل ابرای بهار واسش یه دنیا ببارم
به سرهوای تودارم اینجوری داغونم نکن من که اسیر عشقتم بیا و زندونم نکن
زندگی بی تو مشکل خودت اینو خوب میدونی بیا و این آخر عمر بگو همین جا میمونی ...
+ نوشته شده در یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 22:56  توسط عارف
|
در جزیره ای زیبا تمام حواس , زندگی می کردند: شادی,غم,غرور,عشق و...... روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر اب خواهد رفت.همه ی ساکنین جزیره قایق هایشان را اماده و جزیره را ترک کردند. اما عشق می خواست تا اخرین لحظه بماند,چون عاشق جزیره بود.
وقتی جزیره به زیر اب فرو می رفت , عشق ازثروت که باقایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت (ایا می توانم با تو همسفرشوم؟) ثروت گفت: نه , من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگر جایی برای تو وجود ندارد.)
پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود, کمک خواست.غرور گفت:( نه,نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد)
غم در نزدیکی عشق بود . پس عشق به او گفت:(اجازه بده من با تو بیایم) غم با حزن گفت :(اه, عشق, من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم .)
عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد. اما او انقدرغرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید
اب هر لحظه بالا و بالا تر می امد و عشق دیگر نا امید شده بود . که ناگهان صدایی سالخورده گفت:
(بیا عشق من تو را خواهم برد)
عشق انقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند, پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود, چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد علم که مشغول حل مساله ای روی شن های ساحل بود رفت و از او پرسید:(ان پیرمرد کی بود؟)
علم پاسخ داد:( زمان)
عشق با تعجب گفت:(زمان)؟ اما چرا او به من کمک کرد؟
علم لبخندی خردمندانه زد و گفت:( زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.) .
+ نوشته شده در یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 22:34  توسط عارف
|
شاعر و فرشته ...
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ...
فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته ...
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت ...
فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت ...
خدا گفت : دیگر تمام شد ... دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود ...
زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود ، زمین برایش کوچک است ... و
فرشته ای که مزه عشق را بچشد ، آسمان برایش کوچک .
+ نوشته شده در شنبه 22 فروردین1388ساعت 21:48  توسط عارف
|
سلام بچه ها
خوبین؟
امروز خیلییییییییییییی خوشحالم آخه عشقم اومده پیشم 

امیدوارم همه همیشه پیش عشقشون باشن 

+ نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعت 20:34  توسط عارف
|
سلام بچه ها 
عید همگی مباررررررررررررررررررررررک 
امیدوارم سال خوب و خوشو همراه با سلامتی و موفقیت پیش رو داشته باشین...
خوش به حال اونایی که پیش عشقاشون سال جدیدو آغاز کردن یا حداقل تو یه شهر بودن.
عشق من که رفته مسافرت و منو تنها گذاشته 
خیلی دلم براش تنگ شده ه ه ه ه ه ه ه ه ه... 
اما امیدوارم که بهش خوش بگذره و خستگی های درس و دانشگاهو و البته تحمل من
کاملا از تنش بیرون بره 

امیدوارم عشقم هم سال خوبو خوشی داشته باشه و انشاا... چندینو چند عید در کنار هم باشیم...
خیلی دوست دارم عسلم

+ نوشته شده در جمعه 30 اسفند1387ساعت 23:36  توسط عارف
|
سلام بچه ها 
می دونین امروز چه روزیه؟
بله امروز روزیه که یه فرشته به دنیا اومده...یه فرشته خوشگلو ناز
درست حدس زدین امروز تولد عشق خودمممممممممممممممممه
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااا 

قربونش برم من...خیلی دوسش دارم
از خدا می خوام که همیشه پیشم باشه تا بتونم بهترین تولدارو براش بگیرم
تولدت مبارک عشق مهربونم 
+ نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 11:56  توسط عارف
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 23:18  توسط عارف
|
می خواستم ولنتاینو به عشق خودم و همی عاشقا تبریک بگم...
شرمنده که دیر شد فقط 
آخه کنکور ارشد داشتم واسه همون به موقع نتونستم.از عشقم هم معذرت می خوام 
امیدوارم چندینو چند ولنتاینو با عشقم جشن بگیریم
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 0:21  توسط عارف
|
ضیافت های عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن دریاد
چه دریایی میان ماست خوشا دیدارما در خواب
چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب
خوشا عشق وخوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن
اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هوشیار
مرا یارای بودن نیست تو یاری کن مرا ای یار
تو ای خاتون خواب من، من تن خسته را دریاب
مرا هم خانه کن تا صبح، نوازش کن مرا تا خواب
همیشه خواب تو دیدن دلیل بودن من بود
چراغ راه بیداری اگر بود از تو روشن بود
نه از دور ونه از نزدیک
تو از خواب آمدی ای عشق
خوشا خود سوزی عاشق
مرا آتش زدی ای عشق
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن
خوشا از عاشقی مردن
خوشا از عاشقی مردن...
+ نوشته شده در شنبه 21 دی1387ساعت 21:4  توسط عارف
|